السيد موسى الشبيري الزنجاني
3030
كتاب النكاح ( فارسى )
اجلاء مسنداً نقل نموده است . بديهى است اگر كسى مطلبى را به دو گونه نقل كند ، اشتباه را بايد عادة در آن نقلى دانست كه او منفرد است نه آن نقلى كه چند تن ديگر از ثقات نيز با او متفقند . بنابراين طريق صدوق كه همراه ابراهيم بن هاشم ، سه تن ديگر از ثقات از ابن ابى عمير و او از جميل بدون ارسال از امام « عليه السلام » نقل مىكند مقدم است . 3 ) نقد كلام آقاى خويى « رحمه الله » توسط استاد مد ظله : اولًا : در تقريرات مرحوم آقاى خويى سهوى واقع شده كه معلوم نيست از سهو قلم مقرر است يا سهو بيان استاد . ايشان يكى از كسانى را كه از ابن ابى عمير روايت مىكند يعقوب بن شعيب شمردهاند در حالى كه او هم طبقهء افرادى مانند زراره است و ابن ابى عمير و بلكه افرادى همچون عبد الله ابن بكير و حماد بن عثمان و ابان بن عثمان كه از مشايخ ابن ابى عميرند ، از او روايت مىكنند . لذا نمىتوان او را راوى از ابن ابى عمير شمرد . راوى از او يعقوب پسر يزيد است كه صدوق در مشيخه فقيه او را در طريق خود به ابن ابى عمير همراه سه تن ديگر ذكر مىكند . ثانياً : نسبت اشتباه به ابراهيم بن هاشم در يكى از اين دو نقل در صورتى صحيح است كه وى و آن سه نفر ديگر همه روايت را سماعاً از ابن ابى عمير اخذ كرده باشند . در اين صورت بايد گفت ابراهيم بن هاشم روايت را هم براى مشايخ كلينى و هم براى مشايخ صدوق ، مشافهةً نقل كرده و در يكى از اين دو نقل از او اشتباهى سر زده كه بايد صحيح آن همان نقل باشد كه چند تن ديگر با او همراه بودهاند . ولى واقعيت اين چنين نيست . اين چهار نفر افرادى هستند كه صدوق از طريق آنان از كتاب ابن ابى عمير اخذ مىكند . يعنى صدوق اين روايت را بخصوصه از آن چند تن نشنيده ، بلكه وى از كتاب ابن ابى عمير با اجازهء آن اخذ حديث مىكند . شيخ كلينى نيز اين روايت را - همان گونه كه از تكرار اين سند در كافى معلوم مىشود - از مشايخش مشافهةً نشنيده ، بلكه از طريق آنان از كتاب ابن ابى عمير اخذ كرده است . اما اينكه ابن ابى عمير روايت را مرسلًا نقل كرده يا مسنداً ، مشايخ او كارى به آن ندارند . مثل اينكه ما از كتاب كافى با اجازهء مشايخ متعددى نقل حديث مىكنيم ،